از خاک در آمدیم و بر باد شدیم | یگانه استاد نی استاد حسن کسایی
|
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني موسيقي ايران، محمدجواد كسايي در اين يادداشت كه براي«ناي» نوشته شده پيرامون زندگي استاد حسن كسايي در ايام نوروز آورده است: در خانه پدری همیشه به روی مردم باز بود . مدام علاقه مندان از نقاط دور و نزديك به ديدن ايشان می آمدند و پدر با گشاده رويی پذيرای اين افراد بودند. البته در نوروزها مراجعان بيشتری نسبت به روزهای عادی به ديدن پدر می آمدند تا سال تحويل را در كنار ايشان باشند. ازدحام جمعيت در زمان سال تحويل در منزل پدری به بیش از 100 نفر می رسيد كه اين افراد را در چند اتاق خانه جا می داديم. علاوه بر مردم عادی، هنرمندان نيز به ديدن پدر می آمدند و يكی از برنامه هايی كه در اين محفل وجود داشت اجرای ساز و آواز بود . گاهی خود پدر يك قطعه را با ساز نی يا سه تار می نواختند و معمولا با ساز ايشان آوازی اجرا می شد؛ گاهی نيز به من يا برادرم محمد خليل می گفتند كه با نی یا سه تار دوستان خواننده را همراهی كنيم . از جمله خوانندگانی كه در اين مجالس حضور داشتند و به اجرا می پرداختند می توانم به افرادی چون : علی جهاندار، حسام الدين سراج، تقی سعيدی، علي اصغر شاهزيدی، ذبيح الله احمدی ، محمد بطلانی و . . . اشاره كنم. حجم تلفن هايی كه برای تبريك سال نو و عيد به پدر مي شد نيز بسيار زياد بود و مدت ها وقت ايشان را می گرفت؛ اما با اين وصف ايشان مقيد بودند به تمام تلفن ها پاسخ بگويند . البته پدربه محض نو شدن سال خود را موظف می دانستند که به استادان احمد عبادی، علی تجويدی و جليل شهناز تلفنی تبریک بگویند و برایشان آرزوی سلامت و طول عمر کنند . تا زمان حيات استاد احمد عبادی و علی تجويدی هميشه اين تلفن زدن و تبريك عيد گفتن پدر به آن ها ادامه داشت . پدر علاقه ی خاصی به استاد عبادی داشتند ، به طوری که هر وقت می گفتند : «استاد چنين ،استاد چنان »، اعضای خانواده متوجه می شدند که منظور ايشان استاد عبادی ست. متقابلا استاد عبادی نيز در زمان شادی و غم با ايشان تماس می گرفتند و درد و دل ها می كردند ! پدر هميشه مقيد بودند كه جشن نوروز را در اصفهان و در كنار خانواده باشند. من در آستانه 46 سالگی هستم و در تمام اين سال ها تنها يك سال را به خاطر می آورم كه پدر نوروز را نزد خانواده نبودند؛ و آن هم به نوروز سال 1376 باز می گردد كه ايشان برای معالجات پزشكی به همراه آقای منوچهر غیوری(وفادارترین شاگرد کسائی) در آمريكا به سر می بردند. پدر هميشه به جشن های ملی خصوصا نوروز و سیزده بدر نظر خاصی داشتند و برای مثال روز سیزده بدر معتقد بودند كه حتما بايد به همراه خانواده و فاميل به باغ يا صحرايی رفت و در دل طبيعت بود. پوشيدن لباس های آراسته و مرتب از ديگر مواردی بود كه پدر در زمان نوروز بر آن تاكيد بسيار داشتند؛ سفره نوروز را نيز دوست داشتند و از ديدن آن لذت می بردند؛ تنها چيزی كه در سفره هفت سين دوست نداشتند دیدن ماهی های قرمز و اسير شده در تنگ آب بود ، كه اصلا برايشان جالب نبود . پدر هميشه در زمان سال تحويل و البته شب يلدا، فال حافظ می گرفتند و بنا بر اعتقادی كه داشتند به هر يك از دوستان داخل مجلس نيز يكی دو بيت را اختصاص می دادند. اين در حالی بود كه از گل هايی كه خود در حياط خانه پرورش داده بودند به عنوان هديه سال نو به دوستان می دادند. البته پدر چند سال آخر به دليل بيماری توان گل كاری و گل آرایی نداشتند. افرادی هم كه به ديدن پدر می آمدند ، معمولا برای ايشان گل می آوردند ؛ ایشان روزی به طنز می گفتند : اگر افرادی كه برايم گل می آورند - در این سال ها - به جای گل ، قوری و استکان می آوردند ، الآن بزرگ ترين چينی فروشی ايران را داشتم ! پدر به غير از گل ، اسكناس نو هم عيدی می دادند ؛ و البته بيشتر دوست داشتند كه عيدی بگيرند( ! ) ؛ و اين هم به آن دليل بود كه اعتقاد داشتند" از دست بزرگ ترها عيدی گرفتن " ، به زندگی آدم بركت می دهد. پدرمثل همه ی هنرمندان بزرگ ، روح لطيفی داشتند و يكی از دل نگرانی هايشان - در ايام نوروز- وضعيت معيشتی فقرا و محرومان بود . به خصوص از اين كه می ديدند بسياری نمی توانند مانند ديگران ، از مواهبی كه برای همه هست بهره مند باشند بسيارآزرده و ناراحت می شدند ! . . . نوروز امسال (1392) ، نخستین نوروزی ست ، که " کسائی بزرگ " در کنار ما نیست ! آهوان گم شدند در شب دشت آه از آن رفتگان بی برگشت 26 اسفند 1391 – اصفهان |
| به نام خداوند جان و خرد و آگاهی