آهنگ وفا | محمد رضا شجریان ، همایون شجریان دستگاه : ماهور
آهنگ وفا
نام آلبوم: آهنگ وفا
دستگاه: ماهور
خواننده: محمد رضا شجریان، همایون شجریان
همنوازان گروه آوا:
محمد فیروزی(سرپرست گروه): بربط
سعید فرجپوری: کمانچه
بهزاد فروهری: نی
بهروز همتی: تار
جواد بطحائی: سنتور
همایون شجریان: تنبک و کمانچه آلتو
اجرا: مژگان شجریان
دانلود آلبوم به صورت یکجا از سرور مدیا فایر ۱
دانلود آلبوم به صورت ترک از سرور مدیا فایر ۲
۱- پیش درآمد
ساخته استاد هرمزی
۱:۳۵
دریافت کنید.
۲- سلو تار
۰:۳۶
دریافت کنید.
۳- تصنیف شب وصل
آهنگ از درویشخان
شعر از ملک الشعرای بهار
۶:۳۷
دریافت کنید.
۴- ساز و آواز
درآمد گشایش، گشایش، داد با اشاره ای به حصار ماهور، خاوران، فرود به گشایش و ماهور، نهیب، فرود به بیات لر
۹:۲۵
دریافت کنید.
۵- ساز و آواز
بیات لر، گوشه دشتی، فرود بسته نگار به ماهور
۵:۰۲
دریافت کنید.
۶- سلو تنبک
۲:۴۱
دریافت کنید.
۷- تصنیف زدست محبوب
تصنیف قدیمی
۴:۰۵
دریافت کنید.
۸- سلو بربط
دلکش با قطعه سه مضراب
۲:۱۷
دریافت کنید.
۹- ساز و آواز
دلکش، قرچه، رضوی و جامهدران، حجاز و جامهدران، دلکش و فرود به ماهور
۷:۵۵
دریافت کنید.
۱۰- تصنیف آهنگ وفا
تصنیف قدیمی
۳:۵۵
دریافت کنید.
۱۱- سلو تار
راک
۲:۱۷
دریافت کنید.
۱۲- ساز و آواز
راک، کرشمه راک، صفیر راک، گشایش و فرود به ماهور
۷:۵۳
دریافت کنید.
۱۳- تصنیف زمن نگارم
آهنگ ار درویش خان
شعر از ملک الشعرای بهار
۴:۵۰
دریافت کنید.
۱۴- رنگ شهر پرآشوب
ردیف ماهور
۱:۲۰
دریافت کنید.
متن اشعار اجرا شده در آلبوم آهنگ وفا
ساز: پيشدرآمد (يك) - استاد هرمزي
تصنيف: شب وصل (سه) - كلام: ملكالشعراي بهار
به شب وصلت بيگانه شدم به شمع رويت پروانه شدم
به مه روي تو من حيران و ماتم ز غم عشق تو شد صبر و ثباتم
به حال من نگر جانا زار و نزارم
شيداي توام تاج سرم بيا به سرم رسواي توام چشم ترم بنشين به برم
عاشقم كردي جانا دلم را بردي
به زلف سركجت گم شده دلم به ماه عارضت حل كن مشكلم
آواز: بادية سودا (چهار + پنج) - كلام: سعدي (تفاوت ترتيب)
هشيار كسي بايد كز عشق بپرهيزد و اين طبع كه من دارم با عقل نياميزد
آنكس كه دلي دارد آراستة ليلي گر هر دو جهان باشد در پاي يكي ريزد
گر سيل عقاب آيد شوريده نيانديشد ور تير بلا بارد ديوانه نپرهيزد
آخر نه منم تنها در بادية سودا عشق لب شيرينت صد شور برانگيزد
تا دل به تو پيوستم راه همه در بستم جايي كه تو بنشيني بس فتنه كه برخيزد
بي بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بيمايه زبون باشد هرچند كه بستيزد
فضل است اگرم خواني عقل است اگرم راني قدر تو نداند آن كز زجر تو بگريزد
سعدي نظر از رويت كوته نكند هرگز ور روي بگرداني در دامنت آويزد
تصنيف: ز دست محبوب (هفت) - كلام: غلامرضا رييس موزيك
ز دست محبوب، ندانم چون كنم از هجر رويش ديده جيحون كنم
يارم چو شمع محفل است ديدن رويش مشكل است
سرو مرا پا در گل است بر خط و خالش مايل است
يار من دلدار من كمتر تو جفا كن يادي آخر تو ز ما كن
رفتم در آن ماهرو، با او نشستم رو به رو، گفتم سخنها مو به مو
آواز: نقش خال (نه) - كلام: حافظ
خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود به هر درش كه بخوانند بيخبر نرود
طمع در آن لب شيرين نکردنم اولي ولي چگونه مگس از پي شکر نرود
سواد ديده غمديدهام به اشك مشوي كه نقش خال توام هرگز از نظر نرود
ز من چو باد صبا بوي خود دريغ مدار چرا که بي سر زلف توام به سر نرود
دلا مباش چنين هرزهگرد و هرجايي كه هيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود
مكن به چشم حقارت نگاه در من مست كه آبروي شريعت بدين قدر نرود
من گدا هوس سروقامتي دارم که دست در کمرش جز به سيم و زر نرود
سياهنامهتر از خود كسي نميبينم چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
تو كز مكارم اخلاق عالمي دگري وفاي عهد من از خاطرت بدر نرود
به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفيد چو باشه در پي هر صيد مختصر نرود
بيار باده و اول بدست حافظ ده به شرط آنكه ز مجلس سخن به در نرود
تصنيف: آهنگ وفا (ده) - كلام: قديمي
با دلشدگان جانا جفا تا به كي آخر
آهنگ وفا ترك جفا بهر خدا كن
ز دست يارم، چهها كشيدم / بجز جفايش، وفا نديدم
نه همزماني، كهام زماني / ز من بپرسد، غم نهاني
آواز: ملامتگوي عاشق (دوازده) - كلام: سعدي
گرم بازآمدي محبوب سيماندام سنگيندل گل از خارم برآوردي و خار از پا و پا از گل
ايا باد سحرگاهي گر اين شب روز ميخواهي از آن خورشيد خرگاهي برافكن دامن محمل
گر او سرپنجه بگشايد كه عاشق مي كشم شايد هزارش صيد پيش آيد به خون خويش مستعجل
گروهي همنشين من خلاف عقل و دين من بگيرند آستين من كه دست از دامنش بگسل
ملامتگوي عاشق را چه گويد مردم دانا كه حال غرقه در دريا نداند خفته بر ساحل
به خونم گر بيالايد دو دست نازنين شايد نه قتلم خوش هم يآيد كه دست و پنجة قاتل
اگر عاقل بود داند كه مجنون صبر نتواند شتر جايي بخواباند كه ليلي را بود منزل
ز عقل انديشهها زايد كه مردم را بفرسايد گرت آسودگي بايد برو عاشق شو اي عاقل
مرا تا پاي م يپويد طريق وصل م يجويد بهل تا عقل م يگويد زهي سوداي بي حاصل
عجايب نقش ها بيني خلاف رومي و چيني اگر با دوست بنشيني ز دنيا وآخرت غافل
در اين معني سخن بايد كه جز سعدي نيارايد كه هرچ از جان برون آيد نشيند لاجرم بر دل
تصنيف: ز من نگارم (سيزده) - كلام: ملكالشعراي بهار
ز من نگارم، خبر ندارد به حال زارم، نظر ندارد
خبر ندارم من، از دل خود دل من از من، خبر ندارد
كجا رود دل، كه دلبرش نيست كجا پرد مرغ، كه پر ندارد
امان از اين عشق، فغان از اين عشق كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي، همه تباهي مگر شب ما، سحر ندارد
بهار مضطر، مثال ديگر كه آه و زاري، اثر ندارد
جز انتظار و جز استقامت وطن علاج دگر ندارد
ز هر دو سر بر سرش بكوبد كسي كه تيغ دو سر ندارد
| به نام خداوند جان و خرد و آگاهی